...............×ستاره بارون×...................
                 

گنجشکک اشی مشی 

لب بوم ما مشین

بارون میاد خیس میشی       

برف میاد گوله میشی

میفتی تو حوض نقاشی

خیس میشی گوله میشی

میفتی تو حوض نقاشی

کی میگیره فراش باشی

کی میکشه قصاب باشی

کی میپزه آشپز باشی  

کی میخوره حاکم باشی

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

نگاه کن از اون بالا

چی میگذره توی حوض نقاشی

لب بوم ما دیگه بارون نمیاد

اگرم بیاد ، خیس نمیشی

گنجشکک اشی مشی

خیس نمیشی ، گوله نمیشی

دیگه نمیفتی تو حوض نقاشی

گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی

کی میگیره؟ حکیم باشی

کی میکشه؟ حکیم باشی

کی میپزه؟ حکیم باشی

گنجشکک اشی مشی

اولش فراش باشی

یه کم گذشت قصاب باشی

بعدشم آشپز باشی

همه خود کشی شدند!

توی حوض نقاشی

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

نگاه کن از اون بالا

چی میگذره توی حوض نقاشی

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجيشکک اشی مشی   

گنجشک زار و خسته تنها رو بوم نشسته

غم تو چشای خيسش بال و پرش شکسته

بی آشيون و لونه مونده بی آب و دونه

خشکه گلوی ناودون منتظر بارونه

از تو حياط از پنجره داد ميزنم از حنجره

گنجيشکک اشی مشی رو بوم خونمون نشين

گربهٔ ما رحم نداره آبرو و شرم نداره

با سيبيلای چربش با اون زبون نرمش

يه وقت ديدی خرت کرد چادر مرگ سرت کرد

پاشو ديگه يالّا ديگه بپر رو يه بوم ديگه

گنجشکک اشی مشی بازم ميگم اونجا نشين

برفم نياد گولّه ميشی شام و ناهار اون ميشی

چه سير باشه چه گشنه صد تا پرنده کشته

يه وقت ديدی خرت کرد چادر مرگ سرت کرد...

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

هر دفه که میفتاد تو حوض نقاشی

قصه‌ش از نو میشد

از دوباره میشد

اون وقت از نو شروع میکرد

ولی

بعد از کلی این ور و اون ور رفتن و از این خونه به اون خونه پر کشیدن

بر میگشت سر جای اولش

پیش حوض نقاشی

چون قصه‌ش همیشه یه قصه بود

قصه‌ی گنجشکک اشی مشی و حوض نقاشی ...

 

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

.

.

.

گنجیشگک اشی مشی

توی حوض نقاشی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 0:10  توسط روشن |