شعر و ادب
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
به مي پرستي از آن نقش خود بر آب زدم
كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه
كشش چو نبوَد از آنسو، چه سود كوشيدن
****************
منم منم ستاره كنار راه ساده
منم منم شقايق كنار هر چي لايق
منم صباح ساحر كنار عشق طاهر
منم گلي ز باغ گلستان ماهر