قصه گو

یکی بود یکی نبود

 

غیر خدا هیچکی نبود

 

زیر این چرخ کبود

 

دیگه قصه ای نبود

 

قصه گو چند سال پیش

 

عمرش و داد به شما

 

کتاباش همه پاره شدن

 

طبق طبق سوخته شدن

 

اون روزا تو ده ما

 

قصه گو وقتی میشس قصه بگه

 

بچه ها دور و برش جم میشدن

 

سر تا پا گوش میشدن

 

قصه گو قصه می گف

 

قصه حاکم بد

 

همه رو کرده اسیر

 

یه روز از همون روزا

 

قصه گوی ده ما

 

دیگه قصه ای نگف

 

قصه گو اسیر حاکم شده بود

 

قصه هاش طناب دارش شده بود

 

قصه گو نبود قصه بگه

 

قصه حاکم بد

 

همه رو کرده اسیر

 

اما حاکم هنو بود

 

قصه ها تموم نشد

 

قصه گو ولی نبود

 

...

دنیا برعکس

فکر کنید خداوند بزرگ زندگی آدما رو برعکس می کرد. یعنی اول خلق شدنمون پیر بودیم بعد رفته رفته به سوی میانسالی ، جوانی، نوجوانی و سپس به کودکی می رسیدیم.

 واقعاً چه اتفاقی می افتاد؟

فکر کنید که خدا جهان را با این همه وسعتش را نیز برای ما بر عکس می آفرید. منظورم اینه که از ابتدای بدنیا اومدنمون جهان فوق العاده پیشرفته بود. علم خیلی خیلی پیشرفت کرده بود و رفته رفته به سوی عصر حجر می رفتیم.  

واقعاً چه اتفاقی می افتاد؟

 آیا بازم زندگی برای ما زیبا و با معنا و هدفمند می شد؟

واقعاً چی می شد به تعداد آدمایی که متولد می شن خداوند یه زمین برای اونا می آفرید!

 و به اون شخص امر می کرد که فقط حق داری تو کره زمین خودت زندگی کنی!

واقعاً چی می شد که همه آدما به یک رنگ علاقه مند بودند، همه یه جور و یه مدل لباس می پوشیدند، همه یه غذا رو دوست داشتند... خلاصه همه آدما یک سلیقه بودند.

واقعاًًً چه اتفاقی می افتاد؟

واقعاً چی می شد که آدما، همشون، می تونستند دل و فکر و اندیشه همدیگه رو بشنوند!

نه واقعاً تا بحال به این حرفها فکر کردی؟

اگه فکر نکردی بشین و فکر کن. حتماً می بینی زندگی خیلی بی معنی می شد. خیلی پوچ می شد. خیلی بد می شد.

اینطور نیست؟

شعر و ادب- قصه امروز ما

 

گاو ما ما مي كرد، گوسفند بع بع مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟ شب شده بود، اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدتهاي زيادي است كه به خانه نمي آيد. او به شهر رفته بود و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گِلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد. كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد. ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمانها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد او فاميلهاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتابهاي دبستان آن داستانهاي قشنگ وجود ندارد.

شعر و ادب-مشتی ماشاا...

 

ای مشتی ماشااله                      ای حقه ای واله         

حقه ای واله               میکشی بالا         مالو منالا        میکنی حاشا      

بارت میلنگه              الاغه لنگه          شیشه و سنگه مشتی ماشااله

دستات که روشه     خون بجوشه     خلق بخروشه          داره تماشا 

حاضر و غائب           صادق و کاذب         شحنه و نائب      جملگی رسوا

ای مشتی ماشااله                      ای حقه ای واله         

حق پیش رنجه     مار سر گنجه    پنجه به پنجه    گشنه و دارا 

اونکه بیداره           دستاش به کاره      حق میگیره       آخر دعوا

شعر و ادب-گنجشکک اشی مشی

                 

گنجشکک اشی مشی 

لب بوم ما مشین

بارون میاد خیس میشی       

برف میاد گوله میشی

میفتی تو حوض نقاشی

خیس میشی گوله میشی

میفتی تو حوض نقاشی

کی میگیره فراش باشی

کی میکشه قصاب باشی

کی میپزه آشپز باشی  

کی میخوره حاکم باشی

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

نگاه کن از اون بالا

چی میگذره توی حوض نقاشی

لب بوم ما دیگه بارون نمیاد

اگرم بیاد ، خیس نمیشی

گنجشکک اشی مشی

خیس نمیشی ، گوله نمیشی

دیگه نمیفتی تو حوض نقاشی

گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی

کی میگیره؟ حکیم باشی

کی میکشه؟ حکیم باشی

کی میپزه؟ حکیم باشی

گنجشکک اشی مشی

اولش فراش باشی

یه کم گذشت قصاب باشی

بعدشم آشپز باشی

همه خود کشی شدند!

توی حوض نقاشی

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

نگاه کن از اون بالا

چی میگذره توی حوض نقاشی

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجيشکک اشی مشی   

گنجشک زار و خسته تنها رو بوم نشسته

غم تو چشای خيسش بال و پرش شکسته

بی آشيون و لونه مونده بی آب و دونه

خشکه گلوی ناودون منتظر بارونه

از تو حياط از پنجره داد ميزنم از حنجره

گنجيشکک اشی مشی رو بوم خونمون نشين

گربهٔ ما رحم نداره آبرو و شرم نداره

با سيبيلای چربش با اون زبون نرمش

يه وقت ديدی خرت کرد چادر مرگ سرت کرد

پاشو ديگه يالّا ديگه بپر رو يه بوم ديگه

گنجشکک اشی مشی بازم ميگم اونجا نشين

برفم نياد گولّه ميشی شام و ناهار اون ميشی

چه سير باشه چه گشنه صد تا پرنده کشته

يه وقت ديدی خرت کرد چادر مرگ سرت کرد...

 

گنجشکک اشی مشی

 

گنجشکک اشی مشی

هر دفه که میفتاد تو حوض نقاشی

قصه‌ش از نو میشد

از دوباره میشد

اون وقت از نو شروع میکرد

ولی

بعد از کلی این ور و اون ور رفتن و از این خونه به اون خونه پر کشیدن

بر میگشت سر جای اولش

پیش حوض نقاشی

چون قصه‌ش همیشه یه قصه بود

قصه‌ی گنجشکک اشی مشی و حوض نقاشی ...

 

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

رنگ

.

.

.

گنجیشگک اشی مشی

توی حوض نقاشی

عکسی از خودم

 عکسی از خودم

عکس تیم والیبال خانواده

 

 

 

شعر و ادب

مدتهاست كه بدون تو جايي نميروم. تو را با خود به ساده ترين مخفيگاههاي ممكن مي برم: تو را در شاديم مخفي مي كنم،‌ مثل يك نامه عاشقانه در روز روشن.

شادي پر ارزش ترين و كم ارزش ترين ماده در دنياست. تنها كودكان آنرا مي بينند. كودكان، قديس ها و سگ هاي ولگرد و تو. تو شادي را در حين پروازش به دام مي اندازي و بعد در همان لحظه آزادش مي كني.

كاري جز اين نمي توان با آن كرد. و تو مي خندي. تو در برابر اين شكوهي كه اهدا شده، شكوهي كه دريافت شده، مي خندي!

حظ و فيض، هميشه با قيمتي گزاف بدست مي آيند.

 شادي بي نهايت تنها با شهامتي بي نهايت بدست مي آيد. من شهامت تو را در خنده اتم ي شنيدم.

عشقي چنان قوي به زندگي كه حتي زندگي هم نمي توانست آنرا تيره كند.

براي از دست دادن چيزي، بايد اول صاحب آن بود. ما هيچوقت در اين زندگي صاحب چيزي نيستيم و هيچوقت چيزي از دست نمي دهيم.

در اين زندگي فقط بايد آواز خواند، بايد با غبار روان هاي عاشقمان از ته گلو، از ته دل، از ته مغز، از ته روح آواز بخوانيم.

{متن برگرفته از دو كتاب: فراتر از بودن و غير منتظره ( كريستين بوبن)}

خنده بازار

*به تركه ميگن: با هندونه جمله بساز. ميگه: هندونه كه بغل پاكستانه؟

*لره دیش ماهوارشو می‌ذاره روی پشت بوم، روش می‌نویسه: کولر

 

*از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

*از تركه مي‌پرسن: چرا اسم اين خيابون ولي عصره؟ ميگه: چون صبح خبري نيست، ظهر هم خبري نيست، ولي عصر!

*شعار ترک‌ها در تظاهرات اخير: وای به روزی که بفهميم چی شد.

*يه روز يه لره م ي گ و ز ه يه متر میپره هوا، ميگن: چی شد؟ ميگه: تو دنده بود.

*به پيرزنه ميگن: چرا همه دندوناتو كشيدي جز يكي؟ ميگه: آخه ننه، مي‌خوام چادرمو باهاش نگه‌ دارم!

*لره باباش ميميره، ميره خاکش کنه، جو ميگيردش، فيتيله پيچش هم ميکنه!

*تركه تفنگو ميزاره پشت گردن يارو، ميگه: تكون بخوري با لگد ميزنم تو سرت ها!

*لره رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه، بلند ميشه ميگه:اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو!

*به تركه خبر ميدن: بابا شدي. تركه ميگه به زنم نگين كه ميخوام سورپرايزش كنم.

*بچه اصفهانيه توي امتحان بيست مي‌گيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم مي‌كردي؟

*خرسه به يكي حمله ميكنه و ميگه: ويا  وخوام وخورمت! طرف ميگه: اِ؟ ميه تونم لري؟ خرسه ميگه: ها، ما حيوونا همه لريم، وجز خر كه تركه!

 

*اصفهانیه یه پوسته موز ميبینه میشینه کنار موزه.  میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.

*اصفهانی رو ميخوان زجر بدند، ميبندنش به تیر برق و بهش ميگین: کوچه اونطرفی شام میدند.

*ترکه بالا پشت بوم میخوابه، سردش ميشه، پا میشه در پشت بومو میبنده.

*به ترکه ميگن تبادل لينک ميکنی؟ هيچی جواب نميده!!!

*فارسه هار میشه ، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، فارسه يك كم چنگ و پا ميزنه، بعدِ يك مدت زوزه می کشه : يا اصحاب کهف این من سگ رو تبدیل به آدم کن منو از دست اين امام رضا نجات بده.

*به بنده خدا ميگن:‌ آروغ چيه؟ ميگه:‌ سلسله بادهاي صداداري كه راهشون رو در دستگاه گوارشي گم كرده‌اند!

*تركه با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیس‌ها رسیدن چی کار کنیم؟ تركه میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.

* به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم.

*يزديه تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد.

* رشتيه اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» میگن: این چه اسمیه؟ میگه: چیه مگه! از پیام که با کلاس‌تره.

*به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي.

کامپیوتر-اپلود

سلام می خوام درباره یکی از موضوعات کامپیوتری برای شما بنویسم. می خوام درباره آپلود عکس بگویم.

در ابتدا برای کسانی که نمیدانند آپلود چیست عرض کنم که برای دانستن اطلاعاتی در این باره به لینک روبرو بروید: http://www.javoona.mihanblog.com/Post-70.aspx

همانطور که قبلا گفته شد( اینجا) سایت http://tinypic.com سایتی است برای آپلود رایگان عکس و ویدئو بدون عضویت که کارکرد با آن بسیار ساده است.


به سایت http://tinypic.com بروید.

در صفحه باز شده : اگر فایل شما عکس میباشد گزینه Upload Image را انتخاب نمایید و اگر فایل شما ویدئو میباشد Upload Video را علامت بزنید. با انتخاب دکمه browse فایل مورد نظر را ازکامپیوتر انتخاب نمایید و روی گزینه upload image کلیک نمایید.(مطابق تصویر )


بعد از اتمام مراحل صفحه جدیدی برای شما باز خواهد شد که حاوی اطلاعات زیر است:

به این ترتیب شما براحتی یک فایل را آپلود کرده اید.فایل مورد نظر شما دارای آدرس اینترنتی میباشد.


وبلاگ اين توانايی را ندارد که  کاربر به طور مستقيم  فايلی از کامپيوترش روی آن قرار دهد.به همين دليل يک وبلاگنويس بايد فايل مورد نظر را روی يک فضا در اينترنت قرار دهد سپس در وبلاگش کپی کند.اين کار يعنی قرار دادن فايل روی اينترنت را اصطلاحا upload (آپلود) می نامند.

 حال اين سوال مطرح ميشود که چگونه ميتوانيم فايل مورد نظرمان را آپلود کنيم ؟ همانطور که گقته شده فايل بايد روی يک فضا ( هاست‌) قرار گيرد.وبسايت های متعددی وجود دارند که اين امکان را به طور رايگان در اختيار افراد قرار ميدهند .

آموزش کامل آپلود تصاوير و ديگر فايل ها  بر روی اينترنت

در اکثر آنها طريقه کار به اين ترتيب است که ابتدا بايد در آن سايت ها عضو شد ( عضويت رايگان) .اگر سايت غير فارسی باشد معمولا بايد دنبال کلمات sign in/ يا register بود . سپس با وارد کردن شناسه کاربری و کلمه عبور در قسمت مديريت ( sign in) وارد مديريت کاربری ميشوند و به اين ترتيب بقيه کارها را برای آپلود ادامه خواهند داد.

 قوی ترين سايت فارسی که فضای رايگان ارائه ميدهد پرشين گيگ www.persiangig.com است که البته عضويت در آن احتياج به دعوتنامه دارد . يعنی يکی از آشنايان شما که در اين سايت عضو است بايد برای شما دعوتنامه بفرستد.البته وبلاگهای زيادی ديده ميشود  که مدير آن برای جذب مخاطب اگر بازديد کننده درخواست کند برايش دعوتنامه ميفرستد.پيشنهاد ميکنم استفاده کنيد.

اين سايت فضای ۱۰۰ مگابايت را در اختيار کاربرانش قرار ميدهد که در نوع خود بی نظير است. قابليت آپلود انواع فرمت ها را نيز دارا ميباشد. همچنين هاست آن با نام www.yourname.persiangig.com در اختيار قرار خواهد گرفت . مثلا www.javoona.persiangig.com .که کمتر جايی اين امکان ديده ميشود.

سايت فارسی ديگری که فضای آپلود ميدهد www.golha.net است. که البته زياد قوی نيست ولی کارکرد با آن تقريبا آسان است.چون فارسی است احتياجی به توضيح نيست و با رفتن به آن همه اطلاعات برای شما مشخص خواهد شد.

از سايت های غير فارسی که فضای رايگان ارائه ميدهد من به شما www.ripway.com را معرفی ميکنم که از کم نقص ترين سايت ها در اين زمينه است. بعد از رفتن به اين سايت به sign inبرويد و بعد از تکميل فرمت عضويت user و password  خود را در صفحه اول سايت (Home)  وارد کنيد . وارد قسمت مديريت ميشويد . روی لينک ادامه که در وسط صفحه کاملا نمايان است کليک کنيد . روی Upload کليک کنيد و به اين ترتيب ما بقی کارها را انجام دهيد.البته کارکرد با آن به قدری آسان است که احتياجی به توضيح مفصل نداشته باشد.اين سايت نيز تقريبا انواع فرمت های فايل را ميپذريد.

سايتی نيز وجود دارد که برای کاربران ، امروزه بسيار پر استفاده شده است www.tinypic.com   که تنها و تنها مروبط به آپلود تصاوير است و هيچ احتياجی به عضويت ندارد و در همان صفحه اول امکان آپلود وجود دارد.اخطار ميدهم در صورتی که تصوير شما خصوصی است از اين سايت استفاده نکنيد ، زيرا تمامی عکس ها را به طور عمومی نمايش ميدهد.

درد و دل

 خداوندا ...دلم خیلی گرفته ...باران می بارد وتمام دعای مرا خیس می کند دامنم را بالا می گیرم بر می گردم می خواهم باران را از پشت پنجره تماشا کنم به پای پنجره می ایستم صورتم را بالا می گیرم می خواهم باران اشکهایم را بشوید ...بر جای خود می مانم ...خداوندا... باورم نمی شود ...باورم نمی شود ...بارانی که به صورتم هجوم می آورد از شستن حضور تو از پشت شیشه پنجره است .