سنگ نوشته های قبر سرشناسان

سنگ نوشته های قبر سرشناسان

متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

 میدانم خواهی آمد

 من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

 بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر

 

متن سنگ قبر پروین اعتصامی

 

 

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

 

 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من م

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

متن سنگ قبر فریدون مشیری

 


 

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین

 

متن سنگ قبر فردین

 


 

بر تربت پاکت بنشینم غمناک

کوهی زهنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین

شاید مددی به ما رسد از افلاک

 

متن سنگ قبر بابک بیات

 


 

سکوت سرشار از ناگفته هاست

 

متن سنگ قبر خسرو شکیبایی

 


 

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 

متن سنگ قبر حافظ

 


 

بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 

 

متن سنگ قبر سهراب سپهری

 

 


 

به سراغ من اگر می آیید

نرم وآهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

متن سنگ قبر منوچهر نوذری

 


 

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

 

متن سنگ قبر وینستون چرچیل

 


 

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

 

متن سنگ قبر اسکندر مقدونی

 


 

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

 

متن سنگ قبر نیوتن

 


 

طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید.....

و همه روشن شد

 

متن سنگ قبر لودولف کولن(ریاضی دان)

 

3/141562353589793238462633862279088

 

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

 

بهترین ها هنوز در راهند....

انسانهای بزرگ واقعا" بزرگند

 

متن سنگ قبر ویرجینیا وولف(نویسنده)

 

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ


و چند سنگ قبر دیگر

احمد شاملو

 

 

احمد اعطا

 

 

شاهپور بختیار

 

 

بانو دلکش

 

 

فرهاد

 

 

ناصرالدین شاه

 

 

حسن گل نراقی

 

 

هایده

 

 

حسین پناهی

 

 

مهدی اخوان ثالث

 

 

میرزاده عشقی

 

 

محمد تقی بهار

 

 

نادر شاه افشار

 

 

بیک ایمانوردی

 

 

صادق هدایت

 

 

ستار خان

 

 

شعبان جعفری

 

 

ویگن

 

 

شاه عباس

 

 

محمد رضا پهلوی



 

 

ودر آخرکشیشی در وست مینستر انگلیس:


"جوان و آزاد که بودم، تصوراتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خود می خواستم دنیا را تغییر دهم. پیر تر و عاقلتر که شدم، فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند، بنابراین انتظارم را کم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم. ولی کشورم هم نمی خواست تغییر کند. به میانسالی که رسیدم، آخرین تواناییهایم را به کار گرفتم تا فقط خانواده ام را تغییر دهم، ولی پناه بر خدا! آنها هم نمی خواستند عوض شوند. و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ، ناگهان دریافته ام که: "اگر فقط خودم را تغییر می دادم، خانواده ام هم تغییر می کرد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی می داند، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم."


از دوست خوبم آقای صالحی بابت ارسال این ایمیل تشکر می کنم.

خدایا منو ببخش!

خدایا!

سلام.

مدتها بود که می خواستم با تو درد و دل کنم! با تویی که به وسعت تمامِ… تمامِ …

خدایا! نمی تونم بگم وسعت تو چقدره! نمی تونم بزرگی تو رو مجسم کنم! نمی تونم واحدی توی ذهنم بیارم که نشون دهنده وسعت و بزرگی تو باشه!

خدایا چقدر گفتن نام زیبایت برایم سخته! سخته برای اینکه خودم رو از تو خیلی خیلی دور می دونم! آیا منی که بین اینهمه مخلوقاتت که هیچ هم حساب نمی شم، آیا باز هم می تونم با تو که بزرگی ات حد و مرزی نداره، صحبت کنم؟!

آیا هنوز هم امیدی هست!امیدی هست که باتو بار دیگه درد ودل کنم؟

معبودا! چی بگم؟ چی بگم که ذهنم پر از حرفهای نگفتس اما همینکه می خوام باهات روبرو بشم زبانم از گفتنش قاصر میشه! واقعاً می مونم! می مونم که چی بگم!

ای رحمان من! چقدر من ناسپاسم! چقدر رحمانیت تو شامل حال من شده و من نتونستم اونو درک کنم!

چقدر رئوفیتت به من رسیده، ولی من…

بارالها! چقدر تو درهای مغفرت رو بسویم گشودی ولی من از آن روی گردان شدم!

خدایا! چقدر تو مشتاق بخشش و گذشتن از گناهانم بودی و من مشتاق تداوم بر انجام گناهانم بودم!

یگانه معبود من! چقدر به من فرصت بازگشت دادی، فرصتهایی که سودش برای خودم بود، اما من براحتی تمام فرصتها را از دست دادم و باز تو گفتی برگرد، برگرد به سویم! اما من…

چقدر غفلت! چقدر فراموشی! چقدر ناسپاسی! چقدر ناشکری!

پروردگار من! هرچه من به تو بد کردم تو با خوبی جوابم را دادی و هیچگاه از من ناامید نشدی! و باز گفتی برگرد! اما من…

ای بخشنده مهربانم! چقدر من نیازمند به توام و تو بی نیاز به من!

من نیاز به وجود تو داشتم و دارم و خواهم داشت ولی تو...

ولی تو با اینهمه بی نیازی به من، باز خواستی کمکم کنی ولی من با اینهمه محتاج بودنم به تو از تو روی برگرداندم!

ای خالق یکتا! چقدر تو بخشنده ای! چقدر رئوفی! چقدر رحمانی!

منی که دریای گناه رو تو یک سال انجام دادم فرصتی استثنایی دادی! از اون فرصتهای طلایی! از اون شانسهایی که فقط یک بار در خونه رو می زنه!

شب قدر...

شبی که از هزاران شب برتره!

شبی رو خلق کردی تا دل منو بلرزونی! بلرزونی تا منو به خودم بیاری! به من بفهمونی که ای بنده ی من، این شب از اون شباست! از اون شبایی که من تمام گناهانتو می بخشم! تمومش رو! همه شو!

شبی که تمام قفلهای درهای مغفرت رو باز گذاشتی که هر بنده ای با هرنیازی و بار گناهی وارد اون بشه! تا تو اونو ببخشی و بهش یه فرصت دیگه بدی!

آه خداوندا! شب قدر هم گذشت! شبی که اشکهایم جاری شد... شبی که صدها بار صدایت کردم... به درگاهت متوسل شدم.... مولایم علی (ع) را واسطه قرار دادم... یکی یکی از ائمه ها را صدا زدم تا واسطه ام شوند... که فقط بگم، خدایا غلط کردم، منو ببخش، من نادونی کردم، منو به بزرگیت عفو کن...

آنقدر زجه زدم تا منو ببخشی...گریه، اَمونم رو بریده بود اما تو اشکهایم رو خشکاندی و گفتی...

ای سامع من! می دونم منو بخشیدی و یه بار دیگه از گناهانم گذشتی!

معبود من! فقط یه خواسته ازت دارم، فقط یه خواسته...

این بار ازت می خوام تنهام نزاری و لحظه ای منو به حال خودم وا مگذاری!

خدایا توفیق عبادت رو نصیب من کن.

خدایا ازت متشکرم.