خدایا!

سلام.

مدتها بود که می خواستم با تو درد و دل کنم! با تویی که به وسعت تمامِ… تمامِ …

خدایا! نمی تونم بگم وسعت تو چقدره! نمی تونم بزرگی تو رو مجسم کنم! نمی تونم واحدی توی ذهنم بیارم که نشون دهنده وسعت و بزرگی تو باشه!

خدایا چقدر گفتن نام زیبایت برایم سخته! سخته برای اینکه خودم رو از تو خیلی خیلی دور می دونم! آیا منی که بین اینهمه مخلوقاتت که هیچ هم حساب نمی شم، آیا باز هم می تونم با تو که بزرگی ات حد و مرزی نداره، صحبت کنم؟!

آیا هنوز هم امیدی هست!امیدی هست که باتو بار دیگه درد ودل کنم؟

معبودا! چی بگم؟ چی بگم که ذهنم پر از حرفهای نگفتس اما همینکه می خوام باهات روبرو بشم زبانم از گفتنش قاصر میشه! واقعاً می مونم! می مونم که چی بگم!

ای رحمان من! چقدر من ناسپاسم! چقدر رحمانیت تو شامل حال من شده و من نتونستم اونو درک کنم!

چقدر رئوفیتت به من رسیده، ولی من…

بارالها! چقدر تو درهای مغفرت رو بسویم گشودی ولی من از آن روی گردان شدم!

خدایا! چقدر تو مشتاق بخشش و گذشتن از گناهانم بودی و من مشتاق تداوم بر انجام گناهانم بودم!

یگانه معبود من! چقدر به من فرصت بازگشت دادی، فرصتهایی که سودش برای خودم بود، اما من براحتی تمام فرصتها را از دست دادم و باز تو گفتی برگرد، برگرد به سویم! اما من…

چقدر غفلت! چقدر فراموشی! چقدر ناسپاسی! چقدر ناشکری!

پروردگار من! هرچه من به تو بد کردم تو با خوبی جوابم را دادی و هیچگاه از من ناامید نشدی! و باز گفتی برگرد! اما من…

ای بخشنده مهربانم! چقدر من نیازمند به توام و تو بی نیاز به من!

من نیاز به وجود تو داشتم و دارم و خواهم داشت ولی تو...

ولی تو با اینهمه بی نیازی به من، باز خواستی کمکم کنی ولی من با اینهمه محتاج بودنم به تو از تو روی برگرداندم!

ای خالق یکتا! چقدر تو بخشنده ای! چقدر رئوفی! چقدر رحمانی!

منی که دریای گناه رو تو یک سال انجام دادم فرصتی استثنایی دادی! از اون فرصتهای طلایی! از اون شانسهایی که فقط یک بار در خونه رو می زنه!

شب قدر...

شبی که از هزاران شب برتره!

شبی رو خلق کردی تا دل منو بلرزونی! بلرزونی تا منو به خودم بیاری! به من بفهمونی که ای بنده ی من، این شب از اون شباست! از اون شبایی که من تمام گناهانتو می بخشم! تمومش رو! همه شو!

شبی که تمام قفلهای درهای مغفرت رو باز گذاشتی که هر بنده ای با هرنیازی و بار گناهی وارد اون بشه! تا تو اونو ببخشی و بهش یه فرصت دیگه بدی!

آه خداوندا! شب قدر هم گذشت! شبی که اشکهایم جاری شد... شبی که صدها بار صدایت کردم... به درگاهت متوسل شدم.... مولایم علی (ع) را واسطه قرار دادم... یکی یکی از ائمه ها را صدا زدم تا واسطه ام شوند... که فقط بگم، خدایا غلط کردم، منو ببخش، من نادونی کردم، منو به بزرگیت عفو کن...

آنقدر زجه زدم تا منو ببخشی...گریه، اَمونم رو بریده بود اما تو اشکهایم رو خشکاندی و گفتی...

ای سامع من! می دونم منو بخشیدی و یه بار دیگه از گناهانم گذشتی!

معبود من! فقط یه خواسته ازت دارم، فقط یه خواسته...

این بار ازت می خوام تنهام نزاری و لحظه ای منو به حال خودم وا مگذاری!

خدایا توفیق عبادت رو نصیب من کن.

خدایا ازت متشکرم.