دنیا برعکس
فکر کنید خداوند بزرگ زندگی آدما رو برعکس می کرد. یعنی اول خلق شدنمون پیر بودیم بعد رفته رفته به سوی میانسالی ، جوانی، نوجوانی و سپس به کودکی می رسیدیم.
واقعاً چه اتفاقی می افتاد؟
فکر کنید که خدا جهان را با این همه وسعتش را نیز برای ما بر عکس می آفرید. منظورم اینه که از ابتدای بدنیا اومدنمون جهان فوق العاده پیشرفته بود. علم خیلی خیلی پیشرفت کرده بود و رفته رفته به سوی عصر حجر می رفتیم.
واقعاً چه اتفاقی می افتاد؟
آیا بازم زندگی برای ما زیبا و با معنا و هدفمند می شد؟
واقعاً چی می شد به تعداد آدمایی که متولد می شن خداوند یه زمین برای اونا می آفرید!
و به اون شخص امر می کرد که فقط حق داری تو کره زمین خودت زندگی کنی!
واقعاً چی می شد که همه آدما به یک رنگ علاقه مند بودند، همه یه جور و یه مدل لباس می پوشیدند، همه یه غذا رو دوست داشتند... خلاصه همه آدما یک سلیقه بودند.
واقعاًًً چه اتفاقی می افتاد؟
واقعاً چی می شد که آدما، همشون، می تونستند دل و فکر و اندیشه همدیگه رو بشنوند!
نه واقعاً تا بحال به این حرفها فکر کردی؟
اگه فکر نکردی بشین و فکر کن. حتماً می بینی زندگی خیلی بی معنی می شد. خیلی پوچ می شد. خیلی بد می شد.