شعر و ادب
مدتهاست كه بدون تو جايي نميروم. تو را با خود به ساده ترين مخفيگاههاي ممكن مي برم: تو را در شاديم مخفي مي كنم، مثل يك نامه عاشقانه در روز روشن.
شادي پر ارزش ترين و كم ارزش ترين ماده در دنياست. تنها كودكان آنرا مي بينند. كودكان، قديس ها و سگ هاي ولگرد و تو. تو شادي را در حين پروازش به دام مي اندازي و بعد در همان لحظه آزادش مي كني.
كاري جز اين نمي توان با آن كرد. و تو مي خندي. تو در برابر اين شكوهي كه اهدا شده، شكوهي كه دريافت شده، مي خندي!
حظ و فيض، هميشه با قيمتي گزاف بدست مي آيند.
شادي بي نهايت تنها با شهامتي بي نهايت بدست مي آيد. من شهامت تو را در خنده اتم ي شنيدم.
عشقي چنان قوي به زندگي كه حتي زندگي هم نمي توانست آنرا تيره كند.
براي از دست دادن چيزي، بايد اول صاحب آن بود. ما هيچوقت در اين زندگي صاحب چيزي نيستيم و هيچوقت چيزي از دست نمي دهيم.
در اين زندگي فقط بايد آواز خواند، بايد با غبار روان هاي عاشقمان از ته گلو، از ته دل، از ته مغز، از ته روح آواز بخوانيم.
{متن برگرفته از دو كتاب: فراتر از بودن و غير منتظره ( كريستين بوبن)}